نسخه هاي زندگي( ۲۱ و22 )
نسخه هاي زندگي( ۲۱ )
به نام خداوند جان وخرد خوبزيستن
آقاي
"پريشان" از آن دسته افرادي بود كه بههمه چيز اعتراض داشت و برايش چندان
تفاوتي نمي كرد موضوع چه باشد؛
ترافيك،آب وهوا، مسكن،گراني و
...فقط عادت كرده بود به هركس مي رسيد، از
زمين وزمان شكايت كند و درعوض، آقاي
"
اميدوار" مي بايست در مواجهه با آقاي"
پريشان" تنها گوش به شكوائيه هاي اوبسپارد و سكوت كند تا از تيررس انتقادات و
اعتراضات او در امان بماند
.هفته ي گذشته، زماني كه آقاي
"اميدوار"مشغول قدم زدن در پارك بود، به طور اتفاقي
با آقاي
"پريشان" برخورد كرد و باز ماننددفعات قبل ، سعي كرد با سكوت، تنها
شنونده ي گلايه هاي متعدد وپراكنده ي او
باشد، اما اين بار آقاي
"پريشان" او را درمقابل پرسش جديد و غيرمنتظره اي قرار
داد وپرسيد
: چرا در مقابل گلايه هاي من،تو تنها سكوت مي كني وگفته هاي من را
هيچگاه نه تاييد مي كني و نه تكذيب؟
آقاي اميدوارلحظه اي به فكر فرو رفت
وسپس با لبخندي حاكي از آن كه
مدتهاست انتظارچنين سوالي را مي كشد، پاسخ داد
:اجازه بده پاسخ تو را با نقل حكايتي بدهم؛
مي گويند جواني نزد حكيمي رفت و پرسيد
:راز بي نيازي از نظر تو درچيست؟ حكيم جواب
داد
: "شكر نعمت هاي موجود". جوان بار ديگرپرسيد
: چگونه مي توان انسان شاكر را شناخت؟حكيم جواب داد
: "او به هركجا مي نگرد، جزنعمت وفراواني نمي بيند
".آقاي اميدوار به آرامي دستش را بر شانه ي
آقاي
"پريشان" گذاشت وگفت: دوستعزيزمن
: كمبودها،كاستي ها و اشكالات،همواره وجود دارند كه البته هريك از ما
مي بايست به سهم خود، درجبران آن ها
بكوشيم اما آن چه بيشتر اهميت دارد، خوب
زيستن و بهره بردن از نعمت ها و امكانات
بيكراني است كه خداوند در اختيار ما قرار
داده است
. من برخلاف تو، تصور مي كنمنعمت هاي بسياري هستند كه هريك از ما در
شبانه روز از آنها بهره مند مي شويم بي آنكه
به آنها توجه خاصي داشته باشيم، به طوري
كه اگر بيش از آن كه كام خود را با ذكر
كمبودها تلخ كنيم، به اين نعمت هاي فراوان
بينديشيم وسعي در بهتر، مفيدتر وسودمندتر
بهره بردن از اين امكانات داشته باشيم، به
تعبيري ديگر، شكرگزار اين نعمت ها باشيم،
ديگر فرصتي براي گلايه و شكوه باقي
نمي ماند
. پوراسد(
نسخه هاي زندگي( ۲۱تقديم به آن ها كه در انديشه ي سلامتجسم و روح خود هستند
.رضا شيرمحمدي
-اول ارديبهشت ۸۹‹‹
اول و پانزدهم هرماه ››Reza1_sh@yahoo.com
آنچه را با سكوت از دست مي دهي، آسان تر از آن
است كه با سخن از دستبرود
.امام علي
(ع)انسان ها بيشتر تمايل به گفتن دارند تا شنيدن،
اما هرچه بيشتر سكوت كنيم وگوش دهيم،
صميمي تر و بانفوذتر مي شويم، سكوت در
حد نياز و سخن گفتن درحد ضرورت، نشانه ي
خرد است
.خداوند به ما دوگوش و يك زبان داده است؛
پس بايد خيلي بيشتر از آنچه كه
مي گوييم، بشنويم
...سايه اي به نام مرگ
اگر همين حالا به شما خبر بدهند كه تا چند
ساعت ديگر خواهيد مرد، آن وقت چه كار
مي كنيد؟
وصيت نامه مي نويسيد؟ از اطرافيان تان حلاليت
مي طلبيد؟ سعي مي كنيد رضايت كسي كه
ناراحت كرده ايد را جلب كنيد؟
اما براي خودتان چكار مي كنيد؟
اصلا سعي مي كرديد رضايت خودتان را هم
جلب كنيد؟ سعي مي كرديد دوست خودتان
شويد؟
آيا از بيگاري كشيدن از خودتان دست
برمي داشتيد؟ سعي مي كرديد با خودتان
مهربان تر شويد و از عذاب دادن خودتان پرهيز
كنيد؟
يا تلاش مي كرديد تا مدت باقيمانده را نيز صرف
پول در آوردن و پس انداز كردن كنيد؟
به احتمال زياد، آن وقت رفتارتان بهتر از عملكرد
كنوني تان مي شد وچون ساعات محدودي
در اختيار داشتيد،
آن وقت زندگي مي كرديد.ديگر زندگي تان را با افكار پوچ ، هدر نمي داديد
وفكر نمي كرديد ديگران از شما سوء استفاده
نموده وآرزوهايتان را به باد داده اند، همچنين به
ترس و اضطراب اجازه نمي داديد كه جاي
روياهايتان را بگيرد
.بيشتر مردم فكر مي كنند مدت هاي مديدي
زندگي مي كنند، درحالي كه مرگ ناگهان از راه
مي رسد و ديگر هيج فرصتي براي كارهاي
عقب افتاده به هي
چ كس نمي دهد.پس بياييد اين طور تصور كنيم كه هر لحظه،
مرگ در كمين نشسته و منتظر ماست، آن وقت
سعي كنيم كه از فرصت ها نهايت استفاده را برده
و ازلحظه لحظه ي زندگي مان لذت و
بهره ببريم
.اعظم دانشجو
(نويسنده)-----------------
فرصت نيز مانند اكسيژن هوا به فراواني در
دسترسهمه است
.عقيده ي اشتباه اين است كه
: "بخت فقط يكباردر خانه را مي زند
"، اما بايد دريابيم آنچه با ماتصادف كرده است، فرصت بوده نه اتوبوس
.جان راجر
ساندويچ زندگي خود را درستكنيد
در كارخانه اي در يك منطقه ي تاسيساتي،
هنگامي كه زن
گ ناهار به صدا در مي آمد، تمامكارگران در كنار هم مي نشستند و غذا
مي خوردند
.يكي از كارگران همواره با نوعي يكنواختي
تعجب آور، بسته ي ناهارش را باز مي كرد و
اعتراض كنان مي گفت
: "اميدوارم كه ساندويچكالباس نباشد
. من از كالباس متنفرم...!"او عادت داشت هر روز بدون است
ثناء ازساندوي
چ كالباس خود شكايت كند و اين كاررا همواره بدون هي
چ تغييري در رفتارش تكرارمي كرد
. هفته ها گذشت؛ كم كم ديگر كارگراناز رفتار او به ستوه آمدند
. سرانجام يكي ازكارگران به زبان آمد و گفت
: "اگر تا اين اندازهاز ساندوي
چ كالباس متنفري، چرا به همسرتنمي گويي يك ساندوي
چ ديگر برايت درستكند؟
"مرد گفت
: منظورت از همسرت چيست؟ من كهمتاهل نيستم
! من خودم ساندويچ هايم را درستمي كنم
.------------------
در حالي از زندگي خود مي ناليم و هرروز
مدام از سختي ها و رنج هاي زندگي شكايت
مي كنيم كه تمام شرايط حاكم بر زندگي مان
حاصل كارها، فكرها و تصميم هاي خود ماست
!اين قانون الهي است كه هيچ فردي غير از ما
نبايد ونمي تواند براي ما تعيين تكليف كند
.ما خود ساندويچ هاي زندگي مان را درست
مي كنيم
. اگر از كيفيت آن ناراضي هستيد،به جاي مقصر شمردن سرنوشت تان، تصميم
قاطع بگيريد و آن را آن طور كه مي خواهيد،
بسازيد و از آن لذت ببريد
.مسعود لعلي
كعبه يك سنگ نشان است كه ره گم نشود حاجي احرام دگر بند و ببين يار كجاست
حج، همين گردشبه دور سنگنيست
...يكي نزد ش
بلي آمد، شبلي به او گفت: از كجا مي آيي؟ گفت: به حج بودم. گفت: حج كردي؟ گفت: بلي.گفت
: از ابتدا كه از خانه برفتي و از وطن رحلت كردي از همه معاصي رحلت كردي؟ گفت: نه. گفت: پس حج نكردي.گفت
: به مكه مشرف شدي؟ گفت: آري. گفت: بر تو اشراف شد از حق تعالي در اشرافت به مكه؟ گفت: نه. گفت: به مكهمشرفنشدي
.گفت
: وارد حرم شدي؟ گفت: آري. گفت: در ورودت به حرم، ترك هر حرام را عهد بستي؟ گفت: نه. گفت: پسوارد حرم نشدي.گفت
: كعبه را ديدي؟ گفت: آري. گفت: آنچه را كه براي آن قصد كرده بودي ديدي؟ گفت: نه. گفت: كعبه را نديدي.گفت
: سه سنگ انداختي وآماده انداختن سنگ چهارم شدي؟ گفت: آري. گفت: گريختي از دنيا، گريختني كه بداني تو از آنفاصله گرفتي و از آن جداشدي ويافتي با انداختن سن
گ چهارم آسايشي از آنچه فرار كرده بودي از آن، و زياد سپاس خدا راگفتي براي آن؟ گفت
: نه. گفت: سنگنينداختي.گفت
: ازصفا فرود آمدي؟ گفت: آري. گفت: ازتو هر علتي دور شد تا اينكه صفا يابي؟ گفت: نه. گفتبرصفا بالا نرفتي وفرود نيامدي.گفت
: برعرفات عبور كردي؟ گفت: آري. گفت: شناختي حالي را كه براي آن آفريده شده بودي؟ گفت: نه. گفت: به عرفاتنرفتي.گفت
: وارد مني شدي؟ گفت: آري. گفت: ذبح كردي؟ گفت: آري. گفت: نفس خود را كشتي؟ گفت: نه. گفت: ذبح نكردي.برتوباد كه برگردي وبنگري كه چگونه پس از اين همه به جاي آوري، همانا حج را به تو شناساندم وهرگاه به حج روي بكوش
تا چنانكه تو را وص
ف كردم باشي.ابن عربي، فتوحات مكيه
مطالبي پراكنده از كتابوفيلم مستند راز
اين راز هرچه بخواهيد به شما مي دهد
: شادي، سلامتي،ثروت وهرچيز ديگري كه بخواهيد!به چيزهاي خوبفكركنيد
!وقتي شما به يك بيماري دچار مي شويد ودائم به آن فكر مي كنيد و باديگران راج
ع به آن حرف مي زنيد، در واقع داريدسلول هاي بيشتري را بيمار مي كنيد
. خود را درسلامت كامل ببينيد و به پزشك در درمان بيماري تان كمك كنيد.مردم عادت دارند در زمان بيماري، مدام راج
ع به آن حرف بزنند وچون هنگام حرف زدن، راجع به آن فكر هم مي كنند،در نتيجه افكارشان را به زبان مي آورند
. اگر بيماري مختصري داريد، لازم نيست آن را به همه اعلام كنيد، مگر اين كه بخواهيدبيشتر بيمارشويد
! بياد داشته باشيد كه افكار شما در همه چيز نقش دارند، از اين رو همواره به مثبت انديشي بپردازيد،اگر حالتان خوش نيست و كسي حال تان را پرسيد، بگوييد خوبيد وشكر گزار باشيد و از اوبه خاطر اين كه شما را به ياد خوب
بودن انداخت، تشكر كنيد
. هميشه كلماتي را بر زبان آوريد كه مي خواهيدآن را داشته باشيد. باور نكردني است ولي باور كنيدامكان ندارد به بلايي دچار شويد، مگر اين كه فكر كنيد به آن دچار مي شويد
! اين نوع نگرش در واقع كارت دعوتي است برايبلايا كه از طري
ق افكار و انديشه هايتان ارسال مي شود.وقتي غر
ق در يك بيماري مي شويد ، خواه بيماري خودتان باشد يا ديگران، يعني تمام حواس تان را روي آن متمركز كرده ايد.تمركز شما بر روي هر موضوعي، بدان معناست كه آن را طلب كرده ايد
! در اين صورت ، نه تنها به درمان بيماري كمكينكرده ايد، بلكه انر
ژي بيماري مورد بحث را هم به بيماري خود يا ديگري افزوده ايد! ادامه دارد...........رايگان
) به شما تقديم خواهد شد. ›› ) pdf ۱) نيز در قالب فايل - ‹‹ درصورت تمايل، شماره هاي قبلي نسخه هاي زندگي( ۲۰به نام خداوند جان وخرد
آرامشدر بخششاست
.دو راهب در سفري زيارتي به رودخانه اي
رسيدند و درآنجا دختري را با لباس فاخر
ديدندکه نمي دانست چگونه از رودخانه
عبور کند
. يکي از راهبان بي آنکه کلامي برزبان آورد او را به پشت گرفت و از عرض
رودخانه گذشت و در ساحل آن سوي
رودخانه بر زمين گذاشت
.پس از آن راهبان به راهشان ادامه دادند ولي
چند ساعت بعد راهب ديگر لب به شکوه
گشود
: دست زدن به آن زن درست نبود.تماس نزديک داشتن با زن
, خلاف احکاماست
. چگونه خلاف قوانين راهبان رفتارکردي؟ راهبي که آن دختر را به پشت گرفته
و از آب گذرانده بود با سکوت به راهش
ادامه داد
, ولي سرانجام پس از آنکه بااعتراضات بي اندازه ي راهب ديگر مواجه
شد گفت
: من او را چند ساعت پيش در کناررودخانه به زمين گذاشتم
, تو هنوز او رابرکولت داري وحملش مي کني؟
نتيجه
: يکي از جنبه هاي طنز زندگي ماانسان ها اين است که از افراد وآدم هايي که
موجبات ناراحتي وکدورت خاطرمان را
فراهم مي کنند
, جدا مي شويم اما بعد ازجدايي
, با فکر کردن به آنها و کارهايناروايشان به آنها اجازه مي دهيم که همچنان
مانند گذشته ما را مورد اذيت و آزار قرار
دهند
. هرگونه جدايي وفراموشي, بدونگذشت وبخشش
, به منزله اين است که افرادرا از جلوي چشم خود برداريم و روي
شانه هايمان بگذاريم
.هرچند ديگر آنها را نمي بينيم
, اما سنگينيحضورشان هنوز برما فشار خواهد آورد
.گذشته را حتي براي خودمان هم که شده بايد
فراموش کرد وهمه را بخشيد
. فقط در اينصورت است که مي توانيد با خيالي آسوده و
سبک بار به راه خود ادامه دهيد
.بهشت يا جهنم
aaaa
(
نسخه هاي زندگي( ۲۲تقديم به آن ها كه در انديشه ي سلامتجسم و روح خود هستند
.رضا شيرمحمدي
- ۱۶ ارديبهشت ۸۹‹‹
روزهايپنجشنبه هر هفته ››Reza1_sh@yahoo.com
اميد و حرکت
پرسيدم
:چطور بهتر زندگي کنم؟باکمي مکث جواب داد
:گذشته ات را بدونهيچ تاسفي بپذير
,با اعتماد
, زمان حال را بگذران.وبدون ترس
, براي آينده آماده شو.ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي
انداز
. شک هايت را باورنکن , و هيچگاهبه باورهايت شک نکن
.زندگي شگفت انگيز است
, در صورتي کهبداني چطور زندگي کني
.داشتم به سخنانش فکر مي کردم که نفسي
تازه کرد و ادامه داد
:هرروز صبح در آفريقا
, آهويي از خواببيدار مي شود و براي زندگي کردن و امرار
معاش
, درصحرا مي چرد. آهو مي داند کهبايد از شير سريع تر بدود
, در غيراينصورت طعمه ي شيرخواهد شد
.شير نيز براي زندگي و امرار معاش در
صحرا مي گردد
, چرا که مي داند بايد ازآهو سريع تر بدود تا گرسنه نماند
.مهم اين نيست که تو شير باشي يا آهو
....مهم اين است که با طلوع آفتاب از خواب
برخيزي و براي زندگي ات
, با تمام توان وبا تمام وجود
, شروع به دويدن کني...مجله شادکامي وموفقيت
راهنمايي شيطان
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نماز
بخواند
. لباس پوشيد و راهي مسجد شد.دربين راه زمين خورد و لباس هايش کثيف
شد
. او بلند شد, خود را تکان داد و به خانهبرگشت
. لباس هايش را عوض کرد و دوبارهراهي مسجد شد که درهمان نقطه
, مجددًازمين خورد
.او دوباره بلند شد
, خودش را پاک کرد و بهخانه برگشت
. يک بار ديگر لباس هايش راعوض کرد و راهي مسجد شد
. در راه ,با مردي که چراغ در دست داشت
, برخوردکرد و نامش را پرسيد
. مرد پاسخ داد: منديدم شما در راه مسجد دوبار به زمين افتاديد
,از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را
روشن کنم
. مرد اول از او بسيار تشکر کرد وهردو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند
.همين که به مسجد رسيدند
, مرد اول از مردچراغ بدست درخواست کرد تا به مسجد وارد
شود و با او نماز بخواند
. اما مرد دوم از رفتنبه داخل مسجد خودداري کرد
. مرد اولدرخواستش را دوبار ديگر تکرار کرد ومجددًا
همان جواب راشنيد
. مرد اول سوال کرد که چرااو نمي خواهد وارد مسجد شود ونماز بخواند
.مرد دوم پاسخ داد
: من شيطان هستم. مرد اولبا شنيدن اين جواب
, تعجب کرد... شيطان درادامه توضيح داد
: من تو را در راه مسجد ديدمو اين من بودم که باعث زمين خوردنت شدم
.وقتي به خانه رفتي
, خودت را تميزکردي وبهمسيرمسجد برگشتي
, خدا همه ي گناهانت رابخشيد
. من براي باردوم باعث زمين خوردنتو شدم اما آن هم
, تو را تشويق به ماندندرخانه نکرد
, بلکه سريع تر به راه مسجدبرگشتي
. به خاطر همين, خدا همه ي گناهانافراد خانواده ات را بخشيد
. من ترسيدم کهاگر يک بارديگر باعث زمين خوردنت شوم
,آنگاه خدا گناهان افراد دهکده ات را هم
خواهد بخشيد
. بنابراين آمدم تا از سالمرسيدن تو به خانه ي خدا مطمئن شوم
!مجله شادكامي وموفقيت
آموخته ام
.......من آموخته ام که
: وقتي کسي مي گويدموضوع برسر پول نيست بلکه بر سر اصول
است
, معمولا موضوع بر سر پول است.من آموخته ام که
: هرچقدر شخصاحساس گناه بيشتري مي کند
, نياز بيشتريدارد تا ديگران را مق
صر بداند.من آموخته ام كه
: راز شاداب پيرشدن دراين است که هرگز شور واشتيا
ق خود رابراي آشنا شدن با افراد جديد و ديدن
مکان هاي جديد از دست ندهيد
.و در نهايت
،آموخته ام
:هنوز چيزهاي زيادي هست که بايد بياموزم
.به بلنداي فکرت پرواز خواهي کرد
پرسشي و انديشه اي
اگر مي دانستيد كه پيش از ي
كسال بطورناگهاني خواهيد مرد
، كدام بخش اززندگي تان را ت
غيير مي داديد؟انسان ها در هيچي
ك از ويژگي هايشان بهاندازه ي ني
كي كردن به هم نوعان خود،خداي گونه نيستند
. " سيسرون "خدا را شکرکنيد
...اگر مي توانيد اين کلمه ها را بخوانيد
, از دو ميليارد نفر از ساکنان کره ي زمين که قادر به خواندن ونوشتن نيستند,سعادتمندتريد
. خدا را شکر کنيد.اگر دريخچال هايتان
, چيزي براي خوردن پيدا مي شود, اگر لباسي براي پوشيدن داريد, اگر سقفي بالاي سر وجايي §براي خوابيدن داريد
, وضع تان از ۷۵ درصد مردم کره ي زمين بهتر است. خدا را شکر کنيد.اگر مي توانيد دست فردي را بگيريد
, فردي را درآغوش بفشاريد وحتي برشانه ي فردي دستي از نوازش بکشيد, §برشما رحمت شده است
, زيرا نوازش شما شفابخش و موثر است. خدا را شکر کنيد.اگر در حساب بانکي تان پولي داريد
, اگر در کيف پول تان اسکناسي ودر خانه, کاسه اي که پول خرد هايتان را در §آن بريزيد
, جزو ۸ درصد مردم ثروتمند جهان هستيد. خدا را شکر کنيد.اگر سر خود را با
لا مي گيريد, لبخند برچهره داريد ودر حقيقت شکر گزاريد, شما فرد خوشبختي هستيد, زيرا بسيارند §افرادي که مي توانند شکرگزارباشند
, اما هرگز چنين کاري نمي کنند. خدا را شکر کنيد.اگر پدر و مادرتان هنوز زنده و در کنار يکديگرند
, تعداد افرادي مانند شما در اين دنيا بسيار اندک است. §خدا را شکر کنيد
.اگر امروزصبح
, وقت بيدار شدن از خواب, احساس سلامتي کرديد, از يک ميليون انساني که حتي تا پايان اين هفته §زنده نخواهند ماند
, بسيار خوش شانس تريد. خدا را شکر کنيد.اگر هرگز در خطرجن
گ, تنهايي و اسارت نبوده ايد واگر عذاب شکنجه و درد جان کاه گرسنگي را تحمل نکرده ايد, §از
۵۰۰ ميليون نفر در اين دنيا پيش تريد. خدا را شکر کنيد.هميشه سعي کنيد روزتان را به خوشي بگذرانيد و نعمتهاي پيرامون تان را بشماريد تا بدانيد چقدر خوشبختهستيد
. بههرحال
, همواره چيزهايي پيدا مي شود که بتوان به آن ها فکر کرد و براي داشتن شان, خدا را شکر کرد. شکر کردن,پنجره اي به روي انسان مي گشايد که با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست
. خدا را شکر کنيد.دکتر مجيد جميل
مطالبي پراكنده از كتابوفيلم مستند راز
اين راز هرچه بخواهيد به شما ميدهد
: شادي، سلامتي، ثروتو هرچيز ديگري كه بخواهيد!تخته سياهي در آسمان وجود نداردکه خداوند هدف وماموريت شما را در آن نوشته باشد
. بنابراين هدف شما همان چيزي استکه بر زبانتان جاري مي شود
. ماموريت شما همان است که انتخاب مي کنيد. زندگي شما, همان است که برمي گزينيد.آينده ي شما همان است که مي آفرينيد
. باور داشته باشيد هرگز کسي بدون تاييد شما برايتان خط مشي تعيين نمي کند.اين شماييد که بايد روي تخته سياه بنويسيد
, و با نوشته هايتان زندگي خود را معني کنيد. اگر تخته را با خاطرات منفي گذشتهپر کرده ايد
, بي درنگ آن را پاک کنيد . اگر نوشته هايي روي آن داريدکه ارزشي ندارد, از آن صرف نظر کنيد.از اين که هم اکنون درمقابل تخته سياه ايستاده ايد و قادريد هرچه مي خواهيد روي آن بنويسيد
, شکر گزار باشيد.از اين که مي توانيد دوباره با يک نسخه ي پاک وتميز آغاز کنيد
, سپاسگزار باشيد. از نو آغاز کنيد, شادي ونشاط بيافرينيد و باآن زندگي کنيد
!به شما تقديم خواهد شد
. ›› pdf ‹‹ درصورت تمايل، شماره هاي قبلي نسخه هاي زندگي نيز در قالب فايلبه نام خداوند جان وخرد
خدا مهربان استروزي حضرت موسي
(ع) دركوه طور،هنگام مناجات عرض كرد
:اي پروردگارجهانيان
!جواب آمد
: لبيكسپس عرض كرد
: اي خداي اطاعتكنندگان
!جواب آمد
: لبيكسپس عرض كرد
: اي پروردگارگناهكاران
!جواب آمد
: لبيك،لبيك،لبيكحضرت موسي عرض كرد
: خدايا!حكمتش چيست كه تو را به بهترين
اسامي صدا زدم، يك بار جواب دادي
. اماتا گفتم
: خداي گناهكاران، سه مرتبهجواب دادي؟
خداوند فرمود
: اي موسي!عارفان، به معرفت خود،
ونيكوكاران به كار نيك خود،
ومطيعان به اطاعت خود اعتماد دارند
.اما گناهكاران، جز فضل من پناهي
ندارند
.اگر من هم آنها را از درگاه خودنااميد كنم، به درگاه چه كسي پناهنده
شوند؟