نسخه هاي زندگي( ۲۱ )

به نام خداوند جان وخرد خوبزيستن

آقاي "پريشان" از آن دسته افرادي بود كه به

همه چيز اعتراض داشت و برايش چندان

تفاوتي نمي كرد موضوع چه باشد؛

ترافيك،آب وهوا، مسكن،گراني و...

فقط عادت كرده بود به هركس مي رسيد، از

زمين وزمان شكايت كند و درعوض، آقاي

"اميدوار" مي بايست در مواجهه با آقاي

"پريشان" تنها گوش به شكوائيه هاي او

بسپارد و سكوت كند تا از تيررس انتقادات و

اعتراضات او در امان بماند.

هفته ي گذشته، زماني كه آقاي "اميدوار"

مشغول قدم زدن در پارك بود، به طور اتفاقي

با آقاي "پريشان" برخورد كرد و باز مانند

دفعات قبل ، سعي كرد با سكوت، تنها

شنونده ي گلايه هاي متعدد وپراكنده ي او

باشد، اما اين بار آقاي "پريشان" او را در

مقابل پرسش جديد و غيرمنتظره اي قرار

داد وپرسيد: چرا در مقابل گلايه هاي من،

تو تنها سكوت مي كني وگفته هاي من را

هيچگاه نه تاييد مي كني و نه تكذيب؟

آقاي اميدوارلحظه اي به فكر فرو رفت

وسپس با لبخندي حاكي از آن كه مدت

هاست انتظارچنين سوالي را مي كشد، پاسخ داد:

اجازه بده پاسخ تو را با نقل حكايتي بدهم؛

مي گويند جواني نزد حكيمي رفت و پرسيد:

راز بي نيازي از نظر تو درچيست؟ حكيم جواب

داد: "شكر نعمت هاي موجود". جوان بار ديگر

پرسيد: چگونه مي توان انسان شاكر را شناخت؟

حكيم جواب داد: "او به هركجا مي نگرد، جز

نعمت وفراواني نمي بيند".

آقاي اميدوار به آرامي دستش را بر شانه ي

آقاي "پريشان" گذاشت وگفت: دوست

عزيزمن: كمبودها،كاستي ها و اشكالات،

همواره وجود دارند كه البته هريك از ما

مي بايست به سهم خود، درجبران آن ها

بكوشيم اما آن چه بيشتر اهميت دارد، خوب

زيستن و بهره بردن از نعمت ها و امكانات

بيكراني است كه خداوند در اختيار ما قرار

داده است. من برخلاف تو، تصور مي كنم

نعمت هاي بسياري هستند كه هريك از ما در

شبانه روز از آنها بهره مند مي شويم بي آنكه

به آنها توجه خاصي داشته باشيم، به طوري

كه اگر بيش از آن كه كام خود را با ذكر

كمبودها تلخ كنيم، به اين نعمت هاي فراوان

بينديشيم وسعي در بهتر، مفيدتر وسودمندتر

بهره بردن از اين امكانات داشته باشيم، به

تعبيري ديگر، شكرگزار اين نعمت ها باشيم،

ديگر فرصتي براي گلايه و شكوه باقي

نمي ماند. پوراسد

( نسخه هاي زندگي( ۲۱

تقديم به آن ها كه در انديشه ي سلامتجسم و روح خود هستند.

رضا شيرمحمدي-اول ارديبهشت ۸۹

‹‹ اول و پانزدهم هرماه ››

Reza1_sh@yahoo.com

آنچه را با سكوت از دست مي دهي، آسان تر از آن

است كه با سخن از دستبرود.

امام علي (ع)

انسان ها بيشتر تمايل به گفتن دارند تا شنيدن،

اما هرچه بيشتر سكوت كنيم وگوش دهيم،

صميمي تر و بانفوذتر مي شويم، سكوت در

حد نياز و سخن گفتن درحد ضرورت، نشانه ي

خرد است.

خداوند به ما دوگوش و يك زبان داده است؛

پس بايد خيلي بيشتر از آنچه كه

مي گوييم، بشنويم...

سايه اي به نام مرگ

اگر همين حالا به شما خبر بدهند كه تا چند

ساعت ديگر خواهيد مرد، آن وقت چه كار

مي كنيد؟

وصيت نامه مي نويسيد؟ از اطرافيان تان حلاليت

مي طلبيد؟ سعي مي كنيد رضايت كسي كه

ناراحت كرده ايد را جلب كنيد؟

اما براي خودتان چكار مي كنيد؟

اصلا سعي مي كرديد رضايت خودتان را هم

جلب كنيد؟ سعي مي كرديد دوست خودتان

شويد؟

آيا از بيگاري كشيدن از خودتان دست

برمي داشتيد؟ سعي مي كرديد با خودتان

مهربان تر شويد و از عذاب دادن خودتان پرهيز

كنيد؟

يا تلاش مي كرديد تا مدت باقيمانده را نيز صرف

پول در آوردن و پس انداز كردن كنيد؟

به احتمال زياد، آن وقت رفتارتان بهتر از عملكرد

كنوني تان مي شد وچون ساعات محدودي

در اختيار داشتيد،آن وقت زندگي مي كرديد.

ديگر زندگي تان را با افكار پوچ ، هدر نمي داديد

وفكر نمي كرديد ديگران از شما سوء استفاده

نموده وآرزوهايتان را به باد داده اند، همچنين به

ترس و اضطراب اجازه نمي داديد كه جاي

روياهايتان را بگيرد.

بيشتر مردم فكر مي كنند مدت هاي مديدي

زندگي مي كنند، درحالي كه مرگ ناگهان از راه

مي رسد و ديگر هيج فرصتي براي كارهاي

عقب افتاده به هيچ كس نمي دهد.

پس بياييد اين طور تصور كنيم كه هر لحظه،

مرگ در كمين نشسته و منتظر ماست، آن وقت

سعي كنيم كه از فرصت ها نهايت استفاده را برده

و ازلحظه لحظه ي زندگي مان لذت و

بهره ببريم.

اعظم دانشجو(نويسنده)

-----------------

فرصت نيز مانند اكسيژن هوا به فراواني در

دسترسهمه است.

عقيده ي اشتباه اين است كه: "بخت فقط يكبار

در خانه را مي زند"، اما بايد دريابيم آنچه با ما

تصادف كرده است، فرصت بوده نه اتوبوس.

جان راجر

ساندويچ زندگي خود را درستكنيد

در كارخانه اي در يك منطقه ي تاسيساتي،

هنگامي كه زنگ ناهار به صدا در مي آمد، تمام

كارگران در كنار هم مي نشستند و غذا

مي خوردند.

يكي از كارگران همواره با نوعي يكنواختي

تعجب آور، بسته ي ناهارش را باز مي كرد و

اعتراض كنان مي گفت: "اميدوارم كه ساندويچ

كالباس نباشد. من از كالباس متنفرم...!"

او عادت داشت هر روز بدون استثناء از

ساندويچ كالباس خود شكايت كند و اين كار

را همواره بدون هيچ تغييري در رفتارش تكرار

مي كرد. هفته ها گذشت؛ كم كم ديگر كارگران

از رفتار او به ستوه آمدند. سرانجام يكي از

كارگران به زبان آمد و گفت: "اگر تا اين اندازه

از ساندويچ كالباس متنفري، چرا به همسرت

نمي گويي يك ساندويچ ديگر برايت درست

كند؟"

مرد گفت: منظورت از همسرت چيست؟ من كه

متاهل نيستم! من خودم ساندويچ هايم را درست

مي كنم.

------------------

در حالي از زندگي خود مي ناليم و هرروز

مدام از سختي ها و رنج هاي زندگي شكايت

مي كنيم كه تمام شرايط حاكم بر زندگي مان

حاصل كارها، فكرها و تصميم هاي خود ماست!

اين قانون الهي است كه هيچ فردي غير از ما

نبايد ونمي تواند براي ما تعيين تكليف كند.

ما خود ساندويچ هاي زندگي مان را درست

مي كنيم. اگر از كيفيت آن ناراضي هستيد،

به جاي مقصر شمردن سرنوشت تان، تصميم

قاطع بگيريد و آن را آن طور كه مي خواهيد،

بسازيد و از آن لذت ببريد.

مسعود لعلي

كعبه يك سنگ نشان است كه ره گم نشود حاجي احرام دگر بند و ببين يار كجاست

حج، همين گردشبه دور سنگنيست...

يكي نزد شبلي آمد، شبلي به او گفت: از كجا مي آيي؟ گفت: به حج بودم. گفت: حج كردي؟ گفت: بلي.

گفت: از ابتدا كه از خانه برفتي و از وطن رحلت كردي از همه معاصي رحلت كردي؟ گفت: نه. گفت: پس حج نكردي.

گفت: به مكه مشرف شدي؟ گفت: آري. گفت: بر تو اشراف شد از حق تعالي در اشرافت به مكه؟ گفت: نه. گفت: به مكه

مشرفنشدي.

گفت: وارد حرم شدي؟ گفت: آري. گفت: در ورودت به حرم، ترك هر حرام را عهد بستي؟ گفت: نه. گفت: پسوارد حرم نشدي.

گفت: كعبه را ديدي؟ گفت: آري. گفت: آنچه را كه براي آن قصد كرده بودي ديدي؟ گفت: نه. گفت: كعبه را نديدي.

گفت: سه سنگ انداختي وآماده انداختن سنگ چهارم شدي؟ گفت: آري. گفت: گريختي از دنيا، گريختني كه بداني تو از آن

فاصله گرفتي و از آن جداشدي ويافتي با انداختن سنگ چهارم آسايشي از آنچه فرار كرده بودي از آن، و زياد سپاس خدا را

گفتي براي آن؟ گفت: نه. گفت: سنگنينداختي.

گفت: ازصفا فرود آمدي؟ گفت: آري. گفت: ازتو هر علتي دور شد تا اينكه صفا يابي؟ گفت: نه. گفتبرصفا بالا نرفتي وفرود نيامدي.

گفت: برعرفات عبور كردي؟ گفت: آري. گفت: شناختي حالي را كه براي آن آفريده شده بودي؟ گفت: نه. گفت: به عرفاتنرفتي.

گفت: وارد مني شدي؟ گفت: آري. گفت: ذبح كردي؟ گفت: آري. گفت: نفس خود را كشتي؟ گفت: نه. گفت: ذبح نكردي.

برتوباد كه برگردي وبنگري كه چگونه پس از اين همه به جاي آوري، همانا حج را به تو شناساندم وهرگاه به حج روي بكوش

تا چنانكه تو را وصف كردم باشي.

ابن عربي، فتوحات مكيه

مطالبي پراكنده از كتابوفيلم مستند راز

اين راز هرچه بخواهيد به شما مي دهد: شادي، سلامتي،ثروت وهرچيز ديگري كه بخواهيد!

به چيزهاي خوبفكركنيد!

وقتي شما به يك بيماري دچار مي شويد ودائم به آن فكر مي كنيد و باديگران راجع به آن حرف مي زنيد، در واقع داريد

سلول هاي بيشتري را بيمار مي كنيد. خود را درسلامت كامل ببينيد و به پزشك در درمان بيماري تان كمك كنيد.

مردم عادت دارند در زمان بيماري، مدام راجع به آن حرف بزنند وچون هنگام حرف زدن، راجع به آن فكر هم مي كنند،

در نتيجه افكارشان را به زبان مي آورند. اگر بيماري مختصري داريد، لازم نيست آن را به همه اعلام كنيد، مگر اين كه بخواهيد

بيشتر بيمارشويد! بياد داشته باشيد كه افكار شما در همه چيز نقش دارند، از اين رو همواره به مثبت انديشي بپردازيد،

اگر حالتان خوش نيست و كسي حال تان را پرسيد، بگوييد خوبيد وشكر گزار باشيد و از اوبه خاطر اين كه شما را به ياد خوب

بودن انداخت، تشكر كنيد. هميشه كلماتي را بر زبان آوريد كه مي خواهيدآن را داشته باشيد. باور نكردني است ولي باور كنيد

امكان ندارد به بلايي دچار شويد، مگر اين كه فكر كنيد به آن دچار مي شويد! اين نوع نگرش در واقع كارت دعوتي است براي

بلايا كه از طريق افكار و انديشه هايتان ارسال مي شود.

وقتي غرق در يك بيماري مي شويد ، خواه بيماري خودتان باشد يا ديگران، يعني تمام حواس تان را روي آن متمركز كرده ايد.

تمركز شما بر روي هر موضوعي، بدان معناست كه آن را طلب كرده ايد! در اين صورت ، نه تنها به درمان بيماري كمكي

نكرده ايد، بلكه انرژي بيماري مورد بحث را هم به بيماري خود يا ديگري افزوده ايد! ادامه دارد...........

رايگان) به شما تقديم خواهد شد. ›› ) pdf ۱) نيز در قالب فايل - ‹‹ درصورت تمايل، شماره هاي قبلي نسخه هاي زندگي( ۲۰

به نام خداوند جان وخرد

آرامشدر بخششاست.

دو راهب در سفري زيارتي به رودخانه اي

رسيدند و درآنجا دختري را با لباس فاخر

ديدندکه نمي دانست چگونه از رودخانه

عبور کند. يکي از راهبان بي آنکه کلامي بر

زبان آورد او را به پشت گرفت و از عرض

رودخانه گذشت و در ساحل آن سوي

رودخانه بر زمين گذاشت.

پس از آن راهبان به راهشان ادامه دادند ولي

چند ساعت بعد راهب ديگر لب به شکوه

گشود: دست زدن به آن زن درست نبود.

تماس نزديک داشتن با زن, خلاف احکام

است. چگونه خلاف قوانين راهبان رفتار

کردي؟ راهبي که آن دختر را به پشت گرفته

و از آب گذرانده بود با سکوت به راهش

ادامه داد, ولي سرانجام پس از آنکه با

اعتراضات بي اندازه ي راهب ديگر مواجه

شد گفت: من او را چند ساعت پيش در کنار

رودخانه به زمين گذاشتم, تو هنوز او را

برکولت داري وحملش مي کني؟

نتيجه: يکي از جنبه هاي طنز زندگي ما

انسان ها اين است که از افراد وآدم هايي که

موجبات ناراحتي وکدورت خاطرمان را

فراهم مي کنند, جدا مي شويم اما بعد از

جدايي, با فکر کردن به آنها و کارهاي

ناروايشان به آنها اجازه مي دهيم که همچنان

مانند گذشته ما را مورد اذيت و آزار قرار

دهند. هرگونه جدايي وفراموشي, بدون

گذشت وبخشش, به منزله اين است که افراد

را از جلوي چشم خود برداريم و روي

شانه هايمان بگذاريم.

هرچند ديگر آنها را نمي بينيم, اما سنگيني

حضورشان هنوز برما فشار خواهد آورد.

گذشته را حتي براي خودمان هم که شده بايد

فراموش کرد وهمه را بخشيد. فقط در اين

صورت است که مي توانيد با خيالي آسوده و

سبک بار به راه خود ادامه دهيد.

بهشت يا جهنم

aaaa

( نسخه هاي زندگي( ۲۲

تقديم به آن ها كه در انديشه ي سلامتجسم و روح خود هستند.

رضا شيرمحمدي- ۱۶ ارديبهشت ۸۹

‹‹ روزهايپنجشنبه هر هفته ››

Reza1_sh@yahoo.com

اميد و حرکت

پرسيدم:چطور بهتر زندگي کنم؟

باکمي مکث جواب داد:گذشته ات را بدون

هيچ تاسفي بپذير,

با اعتماد, زمان حال را بگذران.

وبدون ترس, براي آينده آماده شو.

ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي

انداز. شک هايت را باورنکن , و هيچگاه

به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است, در صورتي که

بداني چطور زندگي کني.

داشتم به سخنانش فکر مي کردم که نفسي

تازه کرد و ادامه داد:

هرروز صبح در آفريقا, آهويي از خواب

بيدار مي شود و براي زندگي کردن و امرار

معاش , درصحرا مي چرد. آهو مي داند که

بايد از شير سريع تر بدود, در غيراين

صورت طعمه ي شيرخواهد شد.

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در

صحرا مي گردد, چرا که مي داند بايد از

آهو سريع تر بدود تا گرسنه نماند.

مهم اين نيست که تو شير باشي يا آهو....

مهم اين است که با طلوع آفتاب از خواب

برخيزي و براي زندگي ات, با تمام توان و

با تمام وجود, شروع به دويدن کني...

مجله شادکامي وموفقيت

راهنمايي شيطان

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نماز

بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجد شد.

دربين راه زمين خورد و لباس هايش کثيف

شد. او بلند شد, خود را تکان داد و به خانه

برگشت. لباس هايش را عوض کرد و دوباره

راهي مسجد شد که درهمان نقطه, مجددًا

زمين خورد.

او دوباره بلند شد, خودش را پاک کرد و به

خانه برگشت. يک بار ديگر لباس هايش را

عوض کرد و راهي مسجد شد. در راه ,

با مردي که چراغ در دست داشت, برخورد

کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: من

ديدم شما در راه مسجد دوبار به زمين افتاديد,

از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را

روشن کنم. مرد اول از او بسيار تشکر کرد و

هردو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.

همين که به مسجد رسيدند, مرد اول از مرد

چراغ بدست درخواست کرد تا به مسجد وارد

شود و با او نماز بخواند. اما مرد دوم از رفتن

به داخل مسجد خودداري کرد. مرد اول

درخواستش را دوبار ديگر تکرار کرد ومجددًا

همان جواب راشنيد. مرد اول سوال کرد که چرا

او نمي خواهد وارد مسجد شود ونماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: من شيطان هستم. مرد اول

با شنيدن اين جواب, تعجب کرد... شيطان در

ادامه توضيح داد: من تو را در راه مسجد ديدم

و اين من بودم که باعث زمين خوردنت شدم.

وقتي به خانه رفتي, خودت را تميزکردي وبه

مسيرمسجد برگشتي, خدا همه ي گناهانت را

بخشيد. من براي باردوم باعث زمين خوردن

تو شدم اما آن هم, تو را تشويق به ماندن

درخانه نکرد, بلکه سريع تر به راه مسجد

برگشتي. به خاطر همين, خدا همه ي گناهان

افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که

اگر يک بارديگر باعث زمين خوردنت شوم,

آنگاه خدا گناهان افراد دهکده ات را هم

خواهد بخشيد. بنابراين آمدم تا از سالم

رسيدن تو به خانه ي خدا مطمئن شوم!

مجله شادكامي وموفقيت

آموخته ام.......

من آموخته ام که: وقتي کسي مي گويد

موضوع برسر پول نيست بلکه بر سر اصول

است, معمولا موضوع بر سر پول است.

من آموخته ام که: هرچقدر شخص

احساس گناه بيشتري مي کند, نياز بيشتري

دارد تا ديگران را مقصر بداند.

من آموخته ام كه: راز شاداب پيرشدن در

اين است که هرگز شور واشتياق خود را

براي آشنا شدن با افراد جديد و ديدن

مکان هاي جديد از دست ندهيد.

و در نهايت،

آموخته ام:

هنوز چيزهاي زيادي هست که بايد بياموزم.

به بلنداي فکرت پرواز خواهي کرد

پرسشي و انديشه اي

اگر مي دانستيد كه پيش از يكسال بطور

ناگهاني خواهيد مرد، كدام بخش از

زندگي تان را تغيير مي داديد؟

انسان ها در هيچيك از ويژگي هايشان به

اندازه ي نيكي كردن به هم نوعان خود،

خداي گونه نيستند. " سيسرون "

خدا را شکرکنيد...

اگر مي توانيد اين کلمه ها را بخوانيد, از دو ميليارد نفر از ساکنان کره ي زمين که قادر به خواندن ونوشتن نيستند,

سعادتمندتريد. خدا را شکر کنيد.

اگر دريخچال هايتان, چيزي براي خوردن پيدا مي شود, اگر لباسي براي پوشيدن داريد, اگر سقفي بالاي سر وجايي §

براي خوابيدن داريد, وضع تان از ۷۵ درصد مردم کره ي زمين بهتر است. خدا را شکر کنيد.

اگر مي توانيد دست فردي را بگيريد, فردي را درآغوش بفشاريد وحتي برشانه ي فردي دستي از نوازش بکشيد, §

برشما رحمت شده است, زيرا نوازش شما شفابخش و موثر است. خدا را شکر کنيد.

اگر در حساب بانکي تان پولي داريد, اگر در کيف پول تان اسکناسي ودر خانه, کاسه اي که پول خرد هايتان را در §

آن بريزيد, جزو ۸ درصد مردم ثروتمند جهان هستيد. خدا را شکر کنيد.

اگر سر خود را بالا مي گيريد, لبخند برچهره داريد ودر حقيقت شکر گزاريد, شما فرد خوشبختي هستيد, زيرا بسيارند §

افرادي که مي توانند شکرگزارباشند, اما هرگز چنين کاري نمي کنند. خدا را شکر کنيد.

اگر پدر و مادرتان هنوز زنده و در کنار يکديگرند, تعداد افرادي مانند شما در اين دنيا بسيار اندک است. §

خدا را شکر کنيد.

اگر امروزصبح, وقت بيدار شدن از خواب, احساس سلامتي کرديد, از يک ميليون انساني که حتي تا پايان اين هفته §

زنده نخواهند ماند, بسيار خوش شانس تريد. خدا را شکر کنيد.

اگر هرگز در خطرجنگ, تنهايي و اسارت نبوده ايد واگر عذاب شکنجه و درد جان کاه گرسنگي را تحمل نکرده ايد, §

از ۵۰۰ ميليون نفر در اين دنيا پيش تريد. خدا را شکر کنيد.

هميشه سعي کنيد روزتان را به خوشي بگذرانيد و نعمتهاي پيرامون تان را بشماريد تا بدانيد چقدر خوشبختهستيد. به

هرحال, همواره چيزهايي پيدا مي شود که بتوان به آن ها فکر کرد و براي داشتن شان, خدا را شکر کرد. شکر کردن,

پنجره اي به روي انسان مي گشايد که با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست. خدا را شکر کنيد.

دکتر مجيد جميل

مطالبي پراكنده از كتابوفيلم مستند راز

اين راز هرچه بخواهيد به شما ميدهد: شادي، سلامتي، ثروتو هرچيز ديگري كه بخواهيد!

تخته سياهي در آسمان وجود نداردکه خداوند هدف وماموريت شما را در آن نوشته باشد. بنابراين هدف شما همان چيزي است

که بر زبانتان جاري مي شود. ماموريت شما همان است که انتخاب مي کنيد. زندگي شما, همان است که برمي گزينيد.

آينده ي شما همان است که مي آفرينيد. باور داشته باشيد هرگز کسي بدون تاييد شما برايتان خط مشي تعيين نمي کند.

اين شماييد که بايد روي تخته سياه بنويسيد, و با نوشته هايتان زندگي خود را معني کنيد. اگر تخته را با خاطرات منفي گذشته

پر کرده ايد, بي درنگ آن را پاک کنيد . اگر نوشته هايي روي آن داريدکه ارزشي ندارد, از آن صرف نظر کنيد.

از اين که هم اکنون درمقابل تخته سياه ايستاده ايد و قادريد هرچه مي خواهيد روي آن بنويسيد, شکر گزار باشيد.

از اين که مي توانيد دوباره با يک نسخه ي پاک وتميز آغاز کنيد, سپاسگزار باشيد. از نو آغاز کنيد, شادي ونشاط بيافرينيد و با

آن زندگي کنيد!

به شما تقديم خواهد شد. ›› pdf ‹‹ درصورت تمايل، شماره هاي قبلي نسخه هاي زندگي نيز در قالب فايل

به نام خداوند جان وخرد خدا مهربان است

روزي حضرت موسي (ع) دركوه طور،

هنگام مناجات عرض كرد:

اي پروردگارجهانيان!

جواب آمد: لبيك

سپس عرض كرد: اي خداي اطاعت

كنندگان!

جواب آمد: لبيك

سپس عرض كرد: اي پروردگار

گناهكاران!

جواب آمد: لبيك،لبيك،لبيك

حضرت موسي عرض كرد: خدايا!

حكمتش چيست كه تو را به بهترين

اسامي صدا زدم، يك بار جواب دادي. اما

تا گفتم: خداي گناهكاران، سه مرتبه

جواب دادي؟

خداوند فرمود: اي موسي!

عارفان، به معرفت خود،

ونيكوكاران به كار نيك خود،

ومطيعان به اطاعت خود اعتماد دارند.

اما گناهكاران، جز فضل من پناهي

ندارند.اگر من هم آنها را از درگاه خود

نااميد كنم، به درگاه چه كسي پناهنده

شوند؟